دوازدهمین زادروز دانیال
پسر عزیزم... دانیال جان
دوازدهمین زادروزت را شادباش میگم... هر سال در چهاردهم اردیبهشت، به یاد نخستین روزی میافتم که خدا تو رو به ما هدیه داد. پسر کوچک و تپلی که سرش خیلی بزرگ بود و وقتی پرستار اولین بار تو رو به دستِ من داد، مات و مبهوت نگاهت کردم و تنها وقتی به خودم آمدم که مادربزرگ پدری منو تکان داد!
شنیدن نخستین صدای گریه ی تو در شب همان روز در بیمارستان، درد شدید دندانم که عصب کشی کردم، خرید روزنامه های همشهری و جام جم آن روز صبح، پیگیری پدرجون برای پاسپورت و خیلی خاطرات دیگه به ذهنم هجوم می آورند. حالا که پس از دوازده سال، تبدیل به نهال نیرومندی شده ای و برای آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی آماده میشوی، قدر زحماتی را که مادرت شبانه روزی برایت متحمل شده است، بیشتر درک میکنم.
امیدوارم همیشه پـیروز و تندرست باشی و برایمان افتخار بیافرینی.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 21:33 توسط پدر جون
|
دانیال عزیز ما دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1383 و در ساعت هفت و پنجاه دقیقه صبح به دنیا آمد. دگرگونی بزرگی در زندگیمان ایجاد کرد و با خودش شادی و برکت به ارمغان آورد. این وبلاگ را می نویسیم تا دفترچه خاطراتی باشد برای او؛ تا بداند که در این روزهائی که می آیند و می روند، چه کرده است و اطرافیانش چه کرده اند.