پسر عزیزم... دانیال جان

دوازدهمین زادروزت را شادباش میگم... هر سال در چهاردهم اردیبهشت، به یاد نخستین روزی میافتم که خدا تو رو به ما هدیه داد. پسر کوچک و تپلی که سرش خیلی بزرگ بود و وقتی پرستار اولین بار تو رو به دستِ من داد، مات و مبهوت نگاهت کردم و تنها وقتی به خودم آمدم که مادربزرگ پدری منو تکان داد!

شنیدن نخستین صدای گریه ی تو در شب همان روز در بیمارستان، درد شدید دندانم که عصب کشی کردم، خرید روزنامه های همشهری و جام جم آن روز صبح، پیگیری پدرجون برای پاسپورت و خیلی خاطرات دیگه به ذهنم هجوم می آورند. حالا که پس از دوازده سال، تبدیل به نهال نیرومندی شده ای و برای آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی آماده میشوی، قدر زحماتی را که مادرت شبانه روزی برایت متحمل شده است، بیشتر درک میکنم.

امیدوارم همیشه پـیروز و تندرست باشی و برایمان افتخار بیافرینی.