اینا خواب شون نمیاد...؟
یکشنبه شب سوم خرداد ۱۳۸۸ حدود ساعت ۲۳:۳۰ پدرجون و دانیال مشغول تماشای مسابقه تلویزیونی « ۱۰۱» بودند. دانیال رو به تلویزیون کرد و از پدرجون پرسید: « اینا خوابشون نمیاد؟».

من مشغول فکر کردن به جواب یکی از سئوالات مسابقه بودم که سئوال شیرین دانیال توجه من رو جلب کرد. احساس کردم که از سرحالی مجری (ناصر ممدوح) و شرکت کنندگان و همچنین پر جنب و جوش بودن این برنامه آن هم در ساعتهای آخر شب تعجب کرده بود که این پرسش رو از پدرجون کرد. به دانیال گفتم که : «این برنامه رو قبلا توی روز با دوربین فیلمبرداری ضبط کرده اند و الان نشون میدن. شاید حالا بعضی از این آدما خوابیده باشن...».
به هر حال، همیشه برای من این سئوالهای شیرین دانیال (که این یکی از پیش پا افتاده ترین آنها بود) همیشه پر جذبه بودند و سعی کرده ام که با دقت به آنها جواب دهم.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:47 توسط پدر جون
|
دانیال عزیز ما دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1383 و در ساعت هفت و پنجاه دقیقه صبح به دنیا آمد. دگرگونی بزرگی در زندگیمان ایجاد کرد و با خودش شادی و برکت به ارمغان آورد. این وبلاگ را می نویسیم تا دفترچه خاطراتی باشد برای او؛ تا بداند که در این روزهائی که می آیند و می روند، چه کرده است و اطرافیانش چه کرده اند.